زمین از ماست..یاما از زمین؟؟
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻗﻄﻌﻪ ﺍﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺰﺍﻉ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﻣﯽﮔﻔﺖ :
ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .
ﻧﺰﺩ ﻋﯿﺴﯽ مسيح ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﻋﯿﺴﯽ ﮔﻔﺖ : ﺍﻣﺎ زمین چیز دیگری می گوید
گفتند چه می گوید
عیسی گفت ؛ می گوید هر دو از آن منند…
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻗﻄﻌﻪ ﺍﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺰﺍﻉ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﻣﯽﮔﻔﺖ :
ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .
ﻧﺰﺩ ﻋﯿﺴﯽ مسيح ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﻋﯿﺴﯽ ﮔﻔﺖ : ﺍﻣﺎ زمین چیز دیگری می گوید
گفتند چه می گوید
عیسی گفت ؛ می گوید هر دو از آن منند…
?
مراد، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ روستایی ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ در راه برگشت، به ﺷﺐ خورد و از قضا در تاریکی شب ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳﯿﺪ، ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ روستا، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪﺍﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: «ﺁﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ، مراد ﯾﮏ شیر ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ!»
مراد ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﺳﻢ ﺷﯿﺮ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻏﺶ ﮐﺮﺩ. ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺖ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺷﯿﺮ ﺑﻮﺩﻩ است. ﻭﻗﺘﯽ به هوش آمد از او پرسیدند: «برای چه از حال رفتی؟»
مراد گفت: «فکر کردم حیوانی که به من حمله کرده یک سگ است!»
مراد بیچاره ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ یک سگ به او حمله کرده است وگرنه ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻏﺶ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺷﯿﺮ ﻣﯽﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺗﺎﻥ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ!
منتظر نشوید 63 ساله شوید!
در سال 1977 یك مرد 63 ساله، عقب یك بیوك را از روی زمین بلند كرد تا دست نوهاش را از زیر آن بیرون آورد. قبل از آن هیچ چیزی سنگینتر از كیسه بیست كیلویی بلند نكرده بود.
او بعدها دچار افسردگی شد میدانید چرا؟
چون در 63 سالگی فهمیده بود چقدر توانایی داشته كه باورش نداشته و عمرش را با حداقلها گذرانده!
منتظر نشوید 63 ساله شوید
توانایی انسان نامحدود است…
?رابرت کیوساکی
میدانم خسته اید،
میدانم هرروزتان راباکلی استرس برایِ قسط وچک هایِ عقب مانده تان میگذرانید،
میدانم
که زندگی واقعی باشعر وداستان زمین تا آسمان فرق دارد،
میفهمم
پول اگرخوشبختی نمیاورد
بدبختی هم نمیاورد
باورکنیددرک میکنم
اگرشبِ گذشته تاصبح بالای سرِ فرزندِ بیمارتان بیداربوده اید
حال وحوصله ای برایِ قربان صدقه رفتن هایِ اولِ ازدواجتان ندارید…
همه یِ این هارا هم میبینم
هم درک میکنم.
اماشمارابه خدااولویت هایتان رافراموش نکنید…
چرایادمان میرود
مردی که تمام روزراباارباب رجوع ورئیس وبدهکارو طلبکارسروکله میزند
همه یِ دلخوشی اش دست هایِ زنی است
درخانه که دورِ گردنش بپیچد
وهمه یِ مشکلاتش راهمان پشتِ درازگردنش بردارد… مایادمان میرود
زنی که تماِم روزوقتش رابرای اتوکشیدن لباس هاو پختنِ غذاوسروکله زدن
بابچه ها صرف کرده
دلخوشِ یک دوستت دارم
وبوسه یِ پیشانی است …
ماغرق شده ایم
درگرفتاری هایمان…
یادمان رفته این زن یا مردهمان است
که برایِ داشتنش آسمان رابه زمین گره زده بودیم.
به قولِ سهرابِ عزیز
” دلخوشی هاکم نیست،
دیده ها نابیناست"…
دلخوشی هایتان رادریابید
حالِ دلشان خوب نیست
#خاص